العلامة المجلسي

390

حياة القلوب ( فارسي )

وبسم اللّه بگو . پس أو كلنگ زد بر آن زاويه كه در جانب كعبه است وبسم اللّه گفت ، پس چشمه‌اى جارى شد ، وهمچنين به هر جانب كه زد وبسم اللّه گفت چشمه‌اى جارى شد ، جبرئيل گفت : بياشام اى إبراهيم از اين آب ودعا كن كه خدا بركت دهد در اين آب براي فرزندانت . پس جبرئيل وإبراهيم عليهما السّلام از چاه بيرون آمدند وجبرئيل گفت : اى إبراهيم ! از اين آب بر سر وبدن خود بريز وطواف كن دور كعبه كه اين آبى است كه خدا به فرزند تو إسماعيل عطا فرموده است . پس إبراهيم برگشت وإسماعيل أو را مشايعت كرد تا بيرون حرم وإبراهيم رفت وإسماعيل به حرم برگشت ، وخدا إسماعيل را از آن زن حميريّه فرزندى عطا فرمود ، وتا آن وقت براي أو فرزندى بهم نرسيده بود ، وإسماعيل بعد از آن زن ، چهار زن به عقد خود درآورد واز هر يك چهار پسر خدا به أو عطا فرمود . ودر عرض موسم ، إبراهيم عليه السّلام به عالم بقا ارتحال نمود وإسماعيل بر آن اطلاع نيافت تا آنكه ايّام موسم رسيد وإسماعيل مهيّاى ملاقاة پدر گرديد ، جبرئيل نازل شد وتعزيت گفت إسماعيل را به فوت إبراهيم وگفت : اى إسماعيل ! مگو در مرگ پدرت چيزى كه خدا را به خشم آورد ، وگفت : إبراهيم بنده‌اى بود از بندگان خدا ، أو را به جوار رحمت خود خواند وأو أجابت كرد . وأو را خبر داد كه به پدر خود ملحق خواهد شد . وإسماعيل فرزند كوچكى داشت كه أو را دوست مىداشت ومىخواست كه بعد از أو نبوّت وخلافت از أو باشد ، پس خدا أو را نخواست وفرزند ديگرى را براي وصايت وخلافت أو تعيين فرمود ، چون نزديك وفات إسماعيل شد آن فرزند را كه خدا تعيين كرده بود طلبيد ووصيت كرد به أو وگفت : اى فرزند ! چون مرگ تو را در رسد چنان كن كه من كردم ، وبىآنكه خدا تعيين كند كسى را براي خلافت خود تعيين مكن . پس هميشه چنين مقرر است كه هيچ امامي از دنيا نمىرود مگر آنكه خدا أو را خبر